- تو قوی تـرین دختـرِ دنـیایی ، قهرمـان کوچولـوی بابا
* لبخـند ، لبخند ، لبخنـد تا عُمقِ جون و دلـم
7:55 دقیـقه ی صبحِ آدینه ، حوالـیِ حوزه آزمـون ، در انتظار سبز شدنِ چراغ ..
آرامشِ من ، قلبِ من ، پدرِ عزیزتر از جـانم ♥

" و تو چـه میدانـی ، شایـد موعدش نزدیک باشـد ". سـوره احزاب آیـه شصتُ سوم
حوصله داشته باش ... واسه رسیدن به آرزوی خوشگلت ، واسه گرفتنش تو دستات و خندیدنای از ته دلت، حوصله کن ، واسه ریختنِ اشکِ شوق از چشایی که غیر انتظار چیزی ندیده ، صبوری کن عزیز ِ من ، این قدمای آخرُ با جون و دل بردار ، این روزای منتهی به هدفتُ عشق کن ، زندگی کن ، مگه دنیای ما قشنگیش چیه غیر از جنگیدن واسه آرزوهامون؟ میخوای بعدِ گذشتنِ این روزا چیکار کنی ، شب تا صبح و صبح تا شب بخوابی ، هرجا دلت خواست بری ، ولی بازم شب که بشه دلت تنگ میشه واسه زنگ گذاشتنِ ساعتت ، واسه تپیدنِ تند تند ِ قلبت، واسه آرزویی که با روحت عجین شده ، یه روزی برسه که اشک بشی از ندیدنِ کتابات ، از همین دلشوره های جوونیت، واسه همین استرسا و میشه یا نمیشما ... آروم و با حوصله برو ، لذت ببر از ساختنِ زندگیت با دستای به ظاهر کوچولو و قدرتمندت ، کیف کن با لحظه هایی که قراره ثبت بشن به اسمِ تو به نامِ تو ، که قراره پا بزاری تو دنیایی که قهرمانِ اصلیش تو بودی و تو میمونی ، حوصله داشته باش ، انقد سرِ این ورقا و کتابایی که غیرِ محبت و لطف چیزی ندارن غر نزن ، انقد از زمین و زمان گله نکن ، انقد انقد چشم نبند رو مهربونیِ خدات ، هستا، داره میبینتت داره قدم به قدمتُ میشماره تا هزار برابرشُ برگردونه بهت ، ببین لبخندشُ ، وقتی آروم چشاشُ میبنده و بهت میگه فقط برو ، کی میخوای به دستایی که همیشه دستاتُ گرفتن اعتماد کنی؟ کی میخوای ایمان بیاری به بودنش ، به ب و د ن ش .
نترس ، دست نکش از هدفت ، پای حرفت ، قولت بمون ، بمون و بدستشش بیار ...
دستِ خدا رو بگیرُ چشم بسته بدو ، هیچ مانعی نیست وقتی چشمای خدا همیشه بازه ...
هیشکی نمیتونه سدِ راهت بشه وقتی اون راه گشای توئه . . .
حوصله کن ، صبوری کن که "بشر الصابرین "... که "ان مع العسرِ یسرا ". . . که هست ُ هست ُ شکر واسه بودنش .

داره صبح میشه این شب به لطف و مددش دارن کنار میرن سختیا با رئووف بودنش دارن همه جاده ها مسیرُ داد میزنن همه شکوفه ها مژده میدن هدفتو گووش کن .. حتی گنجیشکا هم دارن از شوقِ رسیدنت تو آسمون میرقصن .. ببین که خدا داره برات چیکار میکنه ببین چجوری همه ی دنیاش داره هلت میده سمتِ خوشبختی ، مقاومت نکن بزار پاهات اوج بگیرن ببین چجوری از زمین ُ آسمون امید میباره ... برو برو نترس از اینکه کجاست و نمیرسی ، فقط برو . هم قدمِ پروانه هاشُ اونا خووب راهُ بلدن . قلبت تند تر از همیشه میزنه انگار ایندفعه با همیشه فرق داره انگار یه عمری نشد که حالا بشه این سال این موقع این لحظه ها ، انگار همیشه دوییدی تا به اینجا برسی به این روزُ شبا ...به قدرت دستات پی ببر به نیروی عظیمی که تو وجودته به خدایی که تا میای لب به گلایه باز کنی میگه هیس بسپارش به من. ببین که عقربه ها هم خیره ی تلاشت شدن و کند میگذرن ببین چه برکتی داده به ثانیه هات ببین که تو داری قهرمان این قصه میشی آره همینجاست اینجا اوج نقطه ی پرتابته به سمتِ هدفت دیگه هیچ مانع و سدی نیست که تو ازشون بترسی همه چی یه جورهِ دیگه شده انگار تو یه ادم دیگه شدی دیگه خبری از گذشته ها و ناکامی ها نیست ببین که باد همشونُ ازت گرفته و با خودش به دنیای دیگه ای برده اینجا همه از امروز میگن از فرداهای روشن از خدایی که درهای رحمتش باز ِ بازِ از تویی که قدمات بلند شده ، بلند به قامتِ اراده ات . دست بزار رو قلبت ، چشماتُ ببند ، نفس بکش هوای رسیدنُ ...
داریم میرسیم رفیق ، من یه روشنی میبینم ...

پ ن : قسم به معجزه ی خلقت ، به بودن .. شُکر حبیب ترین ..
اونی که رو دوشِ خستش یه امانت از تو داره گاهی کم میاره اما ، این امانتُ میاره ...

بچرخ تا بچرخیم ، بچرخ تا نشونت بدم مبارزه چیه و مُبارز کیه .
حسبی الله ، علیه توکلتُ . همین مرا بس ...
گاهی انقدر دلم برایت تنگ میشود که نمیدانم به کدام نام بخوانمت ، رحیم که صدایت میزنم تمام قلبم لبریز محبت و عشقِ بی کرانت میشود ، رب العالمین میگویمت تا آنی از خاطرم نرود که همه چـیز تویی و تو برای همه .پیوسته و آرام برای دلم میخوانم که تو شنوا ترین و بصیرترینی به احوالم ، چگونه باید حضورت را سپاس گفت ،بخشنده ی بی همتای من . چه بی منت یاری ام میکنی ، در دنیایی که لبخندی را به رایگان نمیدهند ... رئوفِ همیشگیِ ام ، نمیدانم نامت چه بر سر دلم می آورد که یکباره جان میگیرد و از نو مینویسد بسم الرب النور ...تو را که دارم مرا چه بیم از بازیِ سرنوشت وقتی همه ی تو خیر است ُ عشق ، وقتی دستانت همیشه یاورم و آغوشِ مهربانت مامنِ خستگی هایم است . حواسِ دلم پرتِ تو میشود وقتی آرام صدایت میکنم و بلند جوابم میدهی ، وقتی میخواهم و اجابت میکنی ، شرمنده ی الطافِ توست دلِ همیشه ناسپاسم ...
هزار بار ِ میخوانم برای قلبم ، پناه میبرم به تو از شر ِ هرچـه که غیر ِ تو باشد ایزد ِ منانِ من ُ ما ...

خووب میدونم ، جز تو هیشکی مهربون نبود با هجومِ این درد ... ا ش ک .
تو اوجِ بی حوصلگـی و خستـگی ، یادم میاد که باید ادامه بدم و تسلیم نشم ، یکی میاد توو قلبم و میگه تو یه هدف داری ، باید بخاطرش بجنـگی ، باید بخاطرش با سختیا کنار بیای ، تحمل کن ، نزار هیچـی و هیشکی اونُ ازت بگیره ، نزار این ترسِ لعنتی نیومده از راه برسه و آرزوهات با خودش ببره ، تو نمیبازی وقتی همه وجودت برنده شدنُ داد میزنه ، تو از دست نمیدی آرزوهاتُ وقتی دو دستی تو قلبت پنهونش کردی ،میمیرن آرزوهات اگه بهشون نفس ندی ، آرزوت همون ماهیه که بعضی وقتا از دوست داشتن آبُ ازش میگیری و میخوای تو دستات نگهش داری ، رهاش کن بهش زندگی بده ، بهش پر و بال بده ، اسیرش نکن تو قفس ذهنت ، بزار پر بگیره ، به اوج برسه .بیا و واسه یه بار شده بلند شو و خودت همه چی رو بساز ، منتظر نباش تا کسی از راه برسه و همه چـی رو اونطوری بسازه که بابِ میلِ توئه ، بلند شو و دنیای قشنگتُ بساز ، بلند شو ُ این منِ خسته رو نجات بده ، این منی که چشاش خیسه اشکه و دلش تنهای تنهاست ، پاشو تا خیال نکنه فرشته ها تو قصه هان ، تو فرشته ی نجات زندگیتی ، دستتُ بگیر و از همه مانع ها بپر ، انقد بدو تو دلِ این سیاهی تا به صبح برسی ، انقدر بخند و شاد باش تا دنیا تسلیمِ خواسته های تو بشه ، تو فراتر از هر عدد و رقمی ، تو دنیاتُ عوض میکنی اگه به قدرت دستات ایمان بیاری ، بیا و دیگه حرف از نرسیدن ها نزن ، بیا با خدا به جنگ هرچـی غمه بریم ، ما با همیم ، یادت که نرفته رفیق ، من ُ تو ُ خدا با همیم ، من ُ تو تا ابدی شدنِ این رویا سفت و سخت با همیم .
حدودا صد روز تا کنکور وقت داری ، اگه روزی یه درصد تو هر درسی پیشرفت کنی تا کنکور به درصد 100 میرسی ، بازم میخوای بگی نمیشه ، یا نمیخوای ؟ :)

من ، دخترِ صبـورِ اُردی بهـشت ...