گاهی انقدر دلم برایت تنگ میشود که نمیدانم به کدام نام بخوانمت ، رحیم که صدایت میزنم تمام قلبم لبریز محبت و عشقِ بی کرانت میشود ، رب العالمین میگویمت تا آنی از خاطرم نرود که همه چـیز تویی و تو برای همه .پیوسته و آرام برای دلم میخوانم که تو شنوا ترین و بصیرترینی به احوالم ، چگونه باید حضورت را سپاس گفت ،بخشنده ی بی همتای من . چه بی منت یاری ام میکنی ، در دنیایی که لبخندی را به رایگان نمیدهند ... رئوفِ همیشگیِ ام ، نمیدانم نامت چه بر سر دلم می آورد که یکباره جان میگیرد و از نو مینویسد بسم الرب النور ...تو را که دارم مرا چه بیم از بازیِ سرنوشت وقتی همه ی تو خیر است ُ عشق ، وقتی دستانت همیشه یاورم و آغوشِ مهربانت مامنِ خستگی هایم است . حواسِ دلم پرتِ تو میشود وقتی آرام صدایت میکنم و بلند جوابم میدهی ، وقتی میخواهم و اجابت میکنی ، شرمنده ی الطافِ توست دلِ همیشه ناسپاسم ...
هزار بار ِ میخوانم برای قلبم ، پناه میبرم به تو از شر ِ هرچـه که غیر ِ تو باشد ایزد ِ منانِ من ُ ما ...

خووب میدونم ، جز تو هیشکی مهربون نبود با هجومِ این درد ... ا ش ک .