دست و دلم میلرزه ، هیجان دارم ، شوقِ دیدارت تو قلبمِ  ، شوقِ دیدن فرشته هات رو زمین ، بی اختیار گـریه مـیکنم ، چند ساعت مونده تا دیدارمون ، چـی باید بگـم ، واژه ها میچرخن تو ذهنم ، خواسته هام میپیچن تو قلبم ، چجوری بیام پیشت ، چجوری نگات کنم ، از تویِ عظیمِ بی کران ، چـی باید خواست غیر خودت ، بی معرفتیِ اگه دوباره خواسته های دنیاییمو بیارم پیش نگات ، بی انصافیه خودتُ نخوام از خودت . منقلبم ، نمیدونم چـمه ، لحظه ی دیدارمون نزدیکه ، ایندفعه قبلِ موعد . بعدِ پنج سال ، بعدِ شصت ماه جنگیدنم [هق هق ] میخوای بیای رو زمین ، نزدیکتر از همیشه به من ، نزدیک تر از رگ گردن به من ،چشم تو چشم، دل به دل ، ناجـیِ دلایِ منتظرُ بی قرار ، فریاد رسِ قلب های پی پناه ، حبیبِ من ، حبیبِ من ، میخوام صدات بزنم ،یا خیر الفاتحین،  میخوام معجزتُ سپر ِ دل نگرونیام کنم ، میخوام ، خواهش کنم پا درمیونی کنی بینِ من و آرزوهام ، میخوام ببینی بی پناهیمُ ، ببینی چـه مستاصلم بی تو ... ، میخوام دلِ صبورمُ بیارم ، میخوام با همین پاهای خسته بیام ، میخوام با همین چشای خیس بیام  ، میخوام با همین اشکا و التماسا بیام ، با همین باری که رو دوشمه بیام [اشک] میخوام بیام که گره وا کنی از کارم ، که منت بزاری رو سرم ، که صبح کنی این شب تارُ که پایان بدی این همه انتظارُ ، که التیام شی این همه زخمُ ... کـه رقـم بزنی با دستات ، تقدیرمُ ...

 

درُ وا میکنی رو به من ؟ ...

کـنارت نشستم مـدد خواسـتم که کـارِ نشد با توکـل بشـه . ..

?  ۱۳۹۵/۰۴/۰۴    ف.میم  |