فصلِ بارشِ سنگ ، کی فکرشُ میکرد دووم بیاریم ، کی باورش میشد ماُ این روزا ، کی باورش میشد انقد عاشق باشیم ، انقد صبوری کنیم ، انقد دل بدیم به وعده ی خدا ، لیاقت ، همون قد کشیدن اندازه ی هدفته ، هرچقدر بزرگ هرچقدر دور و بعید تو خواستی که قد بکشی به بزرگیش ، کی میتونه بگیره ازمون رویاهامونُ ، چشم ببند رو همه ی همشون ، چشم ببند عزیزِ من، دل بده به مسیرت ، هیچی نبینُ نشنو جز صدای تپش قلبت که برات ساز رسیدن میزنه ، که برات اُمید میشه و میتپه . مسیرت درست ترینه اگه تو هدفت رسیدن باشه نه ترسیدن از هر تابلوئه به ظاهر خطری ! و یادت نره که دنیا به تمامِ تو بدهکاره ِ ، به تمامِ تو که همیشه اُمید بود ُ هست ♥ .
بیا تا ثابت کنیم که خُدا هنوزم با مااست ، که صبر کردیمُ دم نزدیم برای رسیدن به گنجمون ، فقط برای هدفمون

در انتظار فردا شب را سحر کن با کوله باری از نور از شب گذر کن ...