"آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟"
به این فکر میکردم که با چه حالی گفتی اینو؟!
لابد دلت ازبی وفاییِ اهلِ زمین گرفته بود . یا شاید سیاهیِ نااُمیدیِ آدما تا بیکرانِ آسمونت رسیده بود شایدم دلت واسه اشکایی که زمینتُ تر میکرد لرزید ...
من اما اینو تو اوجِ تنهاییم زمزمه کردم تو اوجِ درموندگی و بی پناهی ..
چه قدرتی پشتِ این واژه ها قایم کردی ؟ چه جادویی قاطیِ این آیه هاست که اینجوری زیر و رو میکنه زندگیِ منو؟ تو به هرچـی بگی "باش" ، میشه .. وقتی من به هرچـی غیرِ تو "نه" بگم .
انقدر حالم خوبه باهات که باورم نمیشه هنوز ..
بگذریم ، بودنتُ عشقه حضرتِ دلبر .
یلداتون مبارک رفقای من ، عزیزانم :)